زیاد خواندن شرط نیست بلکه خوب خواندن و خوب عمل کردن...(مارتین لوتر) . . . کلمات عوض نمیشوند، اما کتابها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر میکنند، افراد عوض میشوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا میکنند و آن کتاب جوابگوی چیزیست؛ نیازی، آرزویی.(پل استر) . . . من وقتی چیزی میخوانم٬ در واقع نمیخوانم. جملهای زیبا را به دهان میاندازم و مثل آب نیات میمکم٬ یا مثل لیکور مینوشم٬ تا آنکه اندیشه٬ مثل الکل٬ در وجود من حل شود٬ تا در دلم نفوذ کند و در رگهایم جاری شود و به ریشهی هر گلبول خونی برسد. (تنهایی پر هیاهو- بهومیل هرابال) . . . تصمیم گرفتهام در دنیایی زندگی کنم که کتابها به هزاران باغ تبدیل شدهاند و کودکانی که در آن باغها بازی میکنند و میآموزند راههای اصیل باروری چیزهای سبز را. (لطفن این کتاب را بکارید- ریچارد براتیگان)
چیزهای شکوهمند معمولن
فقط ظاهری فریبنده دارند و مانند تزئینات صحنهی تئاتر آراسته شدهاند اما فاقد
جوهرند. صدای شلیک توپ، چراغانی، نوای طبل و شیپور، فریادهای شادی و جز اینها،
همه مانند تابلوی تبلیغات، گویی نشانه و هیروگلیف شادیاند. اما خود شادی را در آنها
نمیتوان یافت. شادی تنها میهمانی است که دعوت به این جشن را رد کرده است.
این میهمان اگر در جایی ظاهر شود، معمولن بدون دعوت و سرزده آمده است،
بهطور طبیعی، غیررسمی، چه بسا بدون سروصدا و پنهانی، غالباً به مناسبتهای بیاهمیت
و ناچیز و در شرایط روزمره، آری شادی در همهجا ظاهر میشود جز در موقعیتهای
درخشان و افتخارآمیز: شادی مانند طلا در استرالیا بر حسب تصادف در اینجا و آنجا
بدون قاعده و قانونی پخش شده است و معمولن به صورت ذرات بسیار کوچک و به ندرت به
شکل تودههای بزرگ یافت میشود.* *در باب حکمت زندگی- آرتور شوپنهاور-انتشارات نیلوفر
من با استعداد بودم. بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم. فکر میکنم که میتوانستم پیانیست شوم. یا یک چیز دیگر. ولی با دستهایم چهکار کردهام؟ یک جایم را خاراندهvاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند وغیره. دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.* *عامه پسند- چارلز بوکفسکی
دوست دارم زمینی باشم در دلم بروید نخود و ذرت و گندم کاش زمینی بودم دلخوشی این مردم. وقتی تو نیستی بلاتکلیفم مثل گل آفتابگردان در روزهای ابری.* *محمد آشنا
سالروز شانزده آذر، روز استکبار ستیزی دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران در دوره سیاه رژیم ستمشاهی و روز دانشجو را گرامی داشته و اعلام میدارد این حماسه جاودانی دانشجویان
فهیم که با تقدیم سه قربانی بزرگ بر علیه نقشههای شوم انگلیس و آمریکا همراه بوده، در جامعه ما آنگونه که باید در تاریخ ثبت نگردیده و این واقعه به لحاظ ماهیت
استکبار ستیزی آن سرآغاز جنبش دانشجویی کشور است که باید زنده نگه داشته شود.
دانشگاه تهران مهد این حماسه پرشکوه که مورد توجه همه جریانهای سیاسی است، در پی
حوادث هفته اخیر در صحن مقدس دانشگاه، اعلام میدارد که هر اقدامی که شأن و منزلت
دانشگاه و دانشگاهیان را مخدوش نماید محکوم نموده و مجدداً تاکید می نماید دانشگاه
محل حضور دانشگاهیانی است که در جهت اعتلای علم و اخلاق و پژوهش گام برمیدارند و
خواستار حفظ حرمت و قداست آن میباشند.
تاریخ: 21 آذر 1388 لینک: http://ut.ac.ir/fa/news
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به صداهای زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو كمک كنند.
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر برده عادتهای خود شوی،
اگر هميشه از يک راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت
نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمهایت را به درخشش وا میدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میكنند،
دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای اطمینان در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يک بار در تمام زندگیات ورای مصلحت انديشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!*
*پابلو نرودا، ترجمه احمد شاملو
باران بیقراری میبارید باران و برف گفتیم تر نشویم پناهی جستیم در آب چاه بسته و تاریکی پنهان شدیم.* *هر از گاهی بنشین- فریبا منتظر ظهور- انتشارات مروارید
پ.ن: سرنوشت مفهوم مزخرفیست برای به گردن نگرفتن تقصیر.
ورقها را که بر میزدی میدانستم دل آس و پاسم گشنیزی هم نمیارزد برای تو ورقها را که میچیدی هنوز کنارم بودی فاصلهی دلهامان را اما، سربازی مشق قدم آهسته میکرد.
[] [] []
بر بستر گناهی تازه خواب تو را میبینم بیدار میشوم رد انگشتانت بر ملافهها جا مانده است.* *ماه میهمان چشمان تو بود- فریاد شیری- انتشارات مروارید