تبليغاتX
کرم کتاب
اگه از پیشم بری٬ من هم دیگه بهت کاری ندارم!
:: دوشنبه 1386/02/31 - کرم کتاب |

خودش هم  می دونه این قدر منفور ه که اگه بگه فلان Data (که اصلا هم دقیق نیست و ۴۰۰٪ خطا داره و زمانبر هم هست و...!) به درد نمی خوره ٬همه را خواهان می کنه تا حتما حتما یه کپی ازش داشته باشن!

:: دوشنبه 1386/02/31 - کرم کتاب |

قوی زیبایی که تو موزه ی حیات وحش ه٬ ممکن ه همون جوحه اردک زشتی باشه که نمایش جلوه ی زیبایی٬ آرزوی همیشگی اش بوده!

:: یکشنبه 1386/02/30 - کرم کتاب |

 

 ۳۰اردیبهشت ۱۳۱۹: تولد احمدرضا احمدی

 

:: یکشنبه 1386/02/30 - کرم کتاب |

فکر می کنید آخر و عاقبت کسی که گوجه سبز و لواشک می خوره چی میشه؟!
:: شنبه 1386/02/29 - کرم کتاب |

اگر قرار باشه انتخاب کنم که از نظر مردم٬ آدم بدی به نظر برسم یا یک احمق ساده لوح٬ مسلما مورد اول را انتخاب خواهم کرد!

:: شنبه 1386/02/29 - کرم کتاب |

آنی عزیز ازم خواسته کتابایی که دوست دارم را نام ببرم٬ باید بگم که من هرگونه کتابی را دوست دارم٬ داستان خونی حرفه ای م هم با خوندن دزیره (متن کامل ش) تو ۱۳ سالگی شروع شد و به فراخور سنّم کتاب های عشقولانه تو دوره ی دبیرستان زیاد خوندم٬ مثل بربادرفته و ...

چقدر دلم می خواد جنگ و صلح را الان دوباره بخونم٬ شاید ۱۰ سالی (و شاید بیش تر) از خوندنش گذشته باشه٬ نوروز ۷۷ را با آنا کارنینا گذروندم و ۴ جلد آن شرلی (که از نمایشگاه کتاب خریده بودم) را روزهای قبل از امتحان میان ترم فیزیک ۴ خوندم( خیلی زیاد پیش اومد که وسط درس خوندن طاقت نیارم و برم کتابی را دور از چشم مامانم بخونم ٬ البته تصور محالی بود که خیال می کردم مامان متوجه نمیشه٬ چون بعد از اعلام نتیجه ی کنکور بهم گفت اگه اون کتابا میذاشتن الان شاید...)٬ به هر حال بماند٬ که از بحث اصلی هم دور افتادم!

همه ی کتابام را دوست دارم و اگه بخوام نام ببرم باید بگم همه ی کتابایی که خوندم ولی با بعضی هاشون بیشتر حال کردم: شازده کوچولو٬ ناتور دشت ( و همه ی کتابای جی دی سلینجر)٬ روباه (دیوید هربرت لارنس)٬ برو آنجا که دلت می گوید (سوزانا تامارو)٬ عید پاک (زویا پیرزاد)٬ کتاب های گلی ترقی و عباس معروفی٬ نیکولا کوچولو٬ دیوانه بازی کریستین بوبن٬ کتابای یوستین گردر و کوری (ژوزه ساراماگو)...و بقیه ی کتابای کتابخونه م!

جنس کلمات مصطفی مستور و بیژن نجدی را دوست می دارم و نیز امیرحسن چهل تن و حسین سناپور را٬ تازگی ها به سرگذشت نویسی ها علاقه مند شدم و نمایش نامه ها هم که همیشه جای خوبی داشتن تو ذهنم!

کتابای نوجوون ها را هم خیلی زیاد دوست دارم که به نظر بعضیا حوندن این جور کتابا از یه آدم بزرگ ۲۴ ساله عجیب به نظر میاد که من اصلا قبول ندارم و گاهی کتابا و مجله های خواهر ۱۳ ساله م را می خونم!

 

 

انگار من هم باید از چند نفر بخوام تا از کتابای محبوبشون بنویسن!

فصل گستاخی ٬ چه غلطا!(بابک) ٬  اندیشه  ٬ ویان(ماهور) ٬ خاطره و بابا بهروز عریان 

:: چهارشنبه 1386/02/26 - کرم کتاب |

 روز بزرگداشت حکیم طوسی; فردوسی پاکزاد!

:: سه شنبه 1386/02/25 - کرم کتاب |

بعضیا اگه شنوایی گوش ها یا بینایی چشم هاشون را چک کنند٬ وقت دنیا را کمتر تلف می کنند!

:: دوشنبه 1386/02/24 - کرم کتاب |

 

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ٬

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه ی خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک به سحر عشق؛
از برکه های آینه راهی به من بجو!
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد٬
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ای می زند جرس.
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
 - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم!*

*احمد شاملو

 

:: یکشنبه 1386/02/23 - کرم کتاب |

                                         

                                         می نویسم سنگ ٬
                        در ذهنم سیبی ست!
         می نویسم کوه ٬
                                   در ذهنم درختی ست!
                    می نویسیم زمین ٬
در ذهنم بهاری !*

   *امیررضا ناصری

 

:: شنبه 1386/02/22 - کرم کتاب |

اتاقم پر شده از بوی رنگ روغن یه تابلوی تازه. امروز٬ خنکی صبح و تنهایی و یه حسّ گرم٬ من را برد به تابستون ۸۳...یادش بخیر!

:: پنجشنبه 1386/02/20 - کرم کتاب |

                  نمی دانم

           این

 روزها

            عشق را باید کِشت٬

                  یا

عشق را باید کُشت؟!

:: سه شنبه 1386/02/18 - کرم کتاب |

تا حالا فکر کردین چرا کف (foam) نوشابه ها٬ پایدار نیست ولی کف ماء الشعیر٬ پایداری نسبتا بهتری داره؟! واسه اینکه حلال درج شده رو قوطی شون٬ تقریبا الکیه!(البته فکر نکنین که درصدش زیاده ولی به هر حال ...!)

پ.ن: الکل یه surfactant ضعیف ه.

 

:: دوشنبه 1386/02/17 - کرم کتاب |

۱. با مرور سه مورد پایان نامه در مورد جذب بیولوژیکی فلزات سنگین پساب ها٬ به شباهت های غیر قابل انکار بین مطالبشون پی بردم٬ فکر کنم سه نمونه ی مشابه هم تو راه باشه( گروه سه نفره ی ما با موضوع نسبتا مشابه و استاد  راهنما و استاد مشاور دقیقا یکسان!)

:: دوشنبه 1386/02/17 - کرم کتاب |

اول٬ روز معلم را تبریک میگم٬

من یه معلم ادبیات داشتم تو دوره ی دبیرستان که خیلی نازنین بود (فکر کنم الان داره دکترای ادبیات می خونه!) این خانم معلم عزیز٬ هم خط خوبی داشت (ممتاز نستعلیق و شکسته نستعلیق)٬ هم خوب نقاشی می کشید و هم دستی تو نوشتن داشت. همیشه هم بهم می گفت که دوست داره علاوه بر موفقیت های درسی (چون بچه ی درسخونی بودم) بتونم نویسنده ی خوبی هم بشم! هدیه ی گران بهایی بهم داد که هنوز هم تو کتابخونه م هست (کتاب پدر٬ عشق و پسر - مهدی شجاعی).

هرچند نشدم اون چیزی که اون آرزو کرده بود برام و شاید که نه٬ حتما من بهترین شاگردش نبودم ولی اون به عنوان یکی از بهترین معلم هام همیشه تو ذهنم می مونه (نزدیک یک سالی میشه که ندیدم ش)

دوم٬ دیروز خون بازی را دیدم٬ اگر چه زندگی یه معتاد ریزه کاری های بیشتری داره و تو یه ۹۰-۸۰ دقیقه نمیشه به همه ش پرداخت ولی بازی بی تا فرهی و باران کوثری خیلی خیلی خیاــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی زیاد معرکه ست! بی تا فرهی خودخواهی های یه مادر و مهر زیادش نسبت به بچه ش را واقعا خوب تو بازی ش نشون میده و باران هم از هیچی کم نذاشته٬ فقط این وسط دلم برای پدری سوخت که تنها٬ رها شده و ...

سوم٬ نمایشگاه کتاب هم تو یه مکان جدید که بهش عادت نداریم٬ کارش را شروع کرده و وسوسه ی رفتن ش مدام بهم چشمک می زنه٬ چند تا کرم کوچولو (البته از نوع کتابخوار) تو تنم وول می خوره!

 

:: چهارشنبه 1386/02/12 - کرم کتاب |

 

من
به عشق تو
خدا می شوم*

 

 

 

*منبع

 

:: سه شنبه 1386/02/11 - کرم کتاب |

 

کارمان از O2 خالص هم گذشته٬مرگمان را طبیعی گزارش می دهند...

:: دوشنبه 1386/02/10 - کرم کتاب |

۱. روز ملّی خلیج فارس

۲. اللهمّ صلِّ علی محمّد و آلِ محمّد  (برای گل آقا که در چنین روزی دنیای ما را ترک کرد!)

۳. تولد محمدحسن رهی معیری

 

:: دوشنبه 1386/02/10 - کرم کتاب |

      این روزها.....

با هر که دوست می شوم احساس می کنم  

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

                                وقت خیانت است.

:: یکشنبه 1386/02/09 - کرم کتاب |

۱) کلاس پالایش - استاد: قبل از اینکه برم سر مبحث دیگه٬ بهتره اول یه curve بکشم! مینیمومش ۶۲/۱۲ ماکزیمومش۲/۱۹ و متوسطش ۸/۱۶ هست! نمودار نمرات میان ترم هفته ی پیش ه! آقایون یه کم خجالت بکشن٬ خانم س نمره ی اول شدن! البته توضیحات خانم س خیلی زیاد بود و تقریبا کتاب را کپی کرده بودن!

۲) یکی نیست به این خانم دکتر الف بگه اگه وقت نداره ٬ مجبور بوده سرپرست گرایش شده؟!من الان ۲ ماه میشه که می خوام ببینمش٬ نیست!مهلت پروپوزال ها هم تموم میشه و من هنوز ندیدمش! حتی نامه هم افاقه (املاش درسته؟!) نکرد!

۳) دستان همیشه عاشقم بود٬ آن دسته گلی که آب دادی...(امروز از صبح میاد و میره!)

۴) امتحان ریاضی ای دادم که فکر کنم آسون تر هم اگه بود من باز هم باید گیج بازی م را ارائه می دادم٬ ناهمگنی به اون گُندِگی را ندیدم!

۵) سیمین دانشور امروز ۸۶ ساله شد!

:: شنبه 1386/02/08 - کرم کتاب |

 

میگم   اسپلاین هم تو امتحان ریاضی مون هست! یادته تو محاسبات عددی؟

میگه    مازندرانی ه؟

میگم   نه! یه روش curve fitting و انتگرال گیری ه!

میگه   اِ... به مازندرانی میشه خط سفید!

:: جمعه 1386/02/07 - کرم کتاب |

قفل قفل است٬ کلیدهای مردد نمی چرخند!
:: جمعه 1386/02/07 - کرم کتاب |

سنگی در دست دارم٬

فکر می کنید چند تا عاقل لازم است؟!

:: چهارشنبه 1386/02/05 - کرم کتاب |

پرواز چه بی معناست وقتی در قفس به دنیا می آییم...حتی بال و پرمان هم خیالی اسیر است!

:: سه شنبه 1386/02/04 - کرم کتاب |

دیشب کتاب خاطرات یک گیشا و در گرگ و میش راه (+) را خریدم و الان در حال خوندن اولی ش هستم٬ انگار این روزها خیلی دور و بر کتابایی می گردم که سرگذشت و خاطره نویسی ست!

:: سه شنبه 1386/02/04 - کرم کتاب |

ای کاش
هزار تیغ برهنه
بر اندوه تو می نشست
تا بتوانم
بشارت روشنی فردا را
بر فراز پلک هایت
نگاه کنم
اینک
صدای آن یار بی دریغ
گل می کند در سبزترین سکوت
و گلهای هرزه را
در بارش مداوم خویش
درو می کند
جنگل
در اندیشه های سبز تو
جاری ست *


*خسرو گلسرخی

:: سه شنبه 1386/02/04 - کرم کتاب |

اینی که من طاق باز دراز بکشم و دست چپم زیر سرم باشد و تو کنارم به پهلو بخوابی و سرت را روی دست راستم بگذاری و پایت را روی پای راستم بیندازی و با دست راستت سینه ام را میلیمتر به میلیمتر کاوش کنی و نفست را روی گردنم احساس کنم و هر چند دقیقه یکبار بپرسی که دستم درد نگرفته و من ترجیح بدهم درد نگیرد و همین طور یکسره به سقف خیره بمانم و نفهمم که زمان به کجا می رود و برای چه می رود تا از پروازم جا بمانم... عجب واقعیت آسانی به نظر می رسید و من نمی دانم تویی که پیشاپیش دلتنگش بودی راست تر می گفتی یا منی که فردا را فراموش کرده بودم.

35 درجه

:: سه شنبه 1386/02/04 - کرم کتاب |

 

وقتی هنوز نمی تونیم خرماهامون را در حد استانداردهای بین المللی بسته بندی کنیم٬ آخه واسه چی این قدر مقاله ی ایرانی راجع به drug delivery در مقیاس نانو وجود داره (اون هم تو نشریات معتبر) ؟؟؟

پ.ن: تو رو خدا نگین پیشرفت علم تو هر زمینه ای خوبه! اون ضرب المثل معروف چی بود که من یادم نمیاد؟!

 

:: دوشنبه 1386/02/03 - کرم کتاب |

 

دیشب سرگذشت واریس دیری ( مدل سومالیایی) رو خریدم و تا ۱:۳۰ بیدار موندم و خوندمش! واقعا بعضی وقتا باید خوشحال باشم که تو ایران به دنیا اومدم!

Waris Dirie  (خودتون اگه بخونید متوجه عمق فاجعه میشید٬ برای من که حتی تصورش خیلی دردناک ه)

 

:: دوشنبه 1386/02/03 - کرم کتاب |

اوِّل اریبهشت:

روز بزرگداشت سعدی٬ شاعر کلام سهل ممتنع

سالروز درگذشت مارک تواین٬ خالق تام سایر و هاکلبری فین

روز درگذشت سهراب سپهری

 

 

  • من هیچ وقت کسی را نکشتم٬ اما آگهی های ترحیم زیادی را با لذت و رضایت خوانده ام.
  • اگر رای دادن تاثیری داشت٬ آنها اجازه نمی دادند ما این کار را بکنیم.
  • هروقت متوجه شدی در سمت اکثریت قرار داری٬وقتش است که نظرت را عوض کنی.*         

      *مارک تواین

  • :: شنبه 1386/02/01 - کرم کتاب |

    می روم...

                 و رفت!

    :: شنبه 1386/02/01 - کرم کتاب |