تبليغاتX
کرم کتاب


اگه می خواهی برای خودت دوستی انتخاب کنی٬ کسی را انتخاب کن که دلش بزرگ باشه تا اگر خواستی بری تو دلش٬ مجبور نباشی که خودت را کوچیک کنی!

 

:: یکشنبه 1386/04/31 - کرم کتاب |


اگه دیدی نمی تونی خطای کسی را ببخشی٬ بدان که آن خطا بزرگ نیست٬ بلکه قلب تو کوچک است.

پ.ن: البته قانون احتمال ها را هم نباید نادیده گرفت!

 

 

:: چهارشنبه 1386/04/27 - کرم کتاب |


گشتن تو خاطرات بد گذشته مثل هم زدن زباله های بوگندو٬ حال همه را به هم می زنه!

 

:: دوشنبه 1386/04/25 - کرم کتاب |


تنها هنرش سازِ مخالف زدن است...

 

:: یکشنبه 1386/04/24 - کرم کتاب |


گفتی: "دور مرا خط بکش!"
کشیدم٬ حالا تو در محاصره ی من ی!

 

:: پنجشنبه 1386/04/21 - کرم کتاب |


حس می کنم که مرد خوشبختی هستم. مرد خوشبختِ هویج خوار. دلم می خواهد بروم زیر میز و پاهایش را ببوسم. قول می دهم روزی یک کیلو هویج بخورم٬ هویج به جای قند توی چای٬ به جای تخمه توی سینما٬ به جای قهوه و روزنامه و سیگار. سرش را می اندازد زیر و اندوهگین نگاهم می کند. بغضش راقورت می دهد و از استقامت و فداکاری و گذشت خودش احساس رضایت می کند. می دانم که باید نوازشش کنم٬ باید مطمئنش کنم که انسان ها وقتی عاشق شدند عاشق می مانند. صورتش را جلو می آورد و با غصّه می گوید: "امشب شب عروسی مونه. این جا بود که با هم آشنا شدیم. یادت نیست؟" ای وای. ای وای. حق با این زن است. چطور می شود که انسان شب عروسی اش را فراموش کند؟ البته. باید هر سال جشن گرفت. باید چراغانی کرد٬ باید گل خرید و خدا را شکر کرد.*

 

*  کتابِ من هم چه گوارا هستم. داستانِ درخت (گلی ترقی)

 البته من کتاب های دیگر گلی ترقی را بیشتر دوست دارم٬ مخصوصا کتابِ دو دنیا را.

 

:: سه شنبه 1386/04/19 - کرم کتاب |


 

 

 

 

 

:: دوشنبه 1386/04/18 - کرم کتاب |


تبلیغ روی کبریت*٬
                           یعنی رفتن به میان مردم!

 

*کبریت توکلی

 

:: یکشنبه 1386/04/17 - کرم کتاب |


خواستم دورش بزنم٬ ولی خودم راه را گم کردم!

 

 

:: یکشنبه 1386/04/17 - کرم کتاب |


 ...*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*از آنِ من هر چـــــــــــــی تو دلِت خواندی...

 

:: سه شنبه 1386/04/12 - کرم کتاب |


دل هر ذره را که بشکافی              آفتابی ش در میان بینی

 

این بیت روی برگه های ملاقات سازمان انرژی اتمی نوشته شده!

 

:: یکشنبه 1386/04/10 - کرم کتاب |


خدا 
آسمان


نور

 

 

 

 

 

 


زمین

 

:: شنبه 1386/04/09 - کرم کتاب |


وقتی خاطره های آدم زياد ميشه٬ ديوار اتاق پر از عکس ميشه... امّا هميشه دل واسه اونی تنگ ميشه که نمی تونی عکسش رو بزنی به ديوار!

 

:: جمعه 1386/04/08 - کرم کتاب |


بالاخره امتحان های این ترمم هم تموم شد و کمی وارد تابستون شدم (چون هنوز پروژه ی دست نخورده ی ریاضی پیشرفته م مونده)٬ ولی عجب امتحـــــــــــــــــانی دادیم امروز!!! فقط رو میز معلق نزدیم دیگه٬ مراقب ه هم که دید استاد کاریمون نداره کاسه ی داغ تر از آش نشد و ...خلاصه خنده بازاری بود که جاتون خالی٬ سر امتحان بهمون خـــــــــــــــــــــــــــیلی خوش گذشت!
از اون جایی که استاد خودش هم سوالا را حل نکرده بود و محدوده ی نمودارها محدود بود (تو فیلد نفت و محاسباتش اصلا چیزی به اسم تئوری وجود نداره و همه چی با تجربه بدست اومده٬ حتی معادلاتش که در واقع کسی کاری به کارشون نداره و معمولا از داده های تجربی برازش شده استفاده میشه...)حالا به هر حال٬ استاد خودش هم خنده ش گرفت وقتی گفتم اکستراپولیشن این نمودار به به دو تا برگه A4 به صورتِ عمودی احتیاج داره  و...! این از سوال اول که مجبور شدیم داده های  تقطیر TBP را به ASTM D86 تبدیل نکنیم!
سوال دوم را هم که قرار شد به علت کمبود وقت(!!!) پشتِ سری م حل کنه و بده به من و من هم سوال سه را حل کنم و بهش بدم...! سوال چهار در آخرین لحظات از جلو رسید و استاد لطف کرد و سوال پنج را حذف کرد و بالاخره امتحان بعد از سه ساعت و نیم تموم شد!

در پایان امتحان هم استادِ تازه کارمون٬ از اتمامِ این ترم اظهار خشنودی کرد که داره از دست ما راحت میشه...

 


 

:: پنجشنبه 1386/04/07 - کرم کتاب |


همه ی چیزهای خوبمان را می گذاریم برای روز مبادا٬ نمی دانم این روز مبادا بالاخره کی می رسد!!!

 

:: چهارشنبه 1386/04/06 - کرم کتاب |


بابا مردم خودشون رو کشتن تو پمپ بنزین ها!!! آخه وقتی قراره این طرح کارت هوشمند سوخت و محدودیت صد لیتری بنزین در ماه٬ مثلا از این به بعد تا ابد الدّهر پابرجا باشه٬ دیگه ۴۰-۳۰ لیتر بنزین زدنِ آخر٬ دقیقا مثل ذخیره کردن هوا برای رفتن به اتاقِ بی منفذه!
حتی بر فرض محال هم که این طور بشه و این طرح پایدار بمونه٬ دیگه این همه زور زدن نداره به خدا!
ولی در کل نتیجه می گیریم که مردم بهتره آروم تو خونه شون بشینند٬ آخه این جا ایران ه٬ از این طرح ها زیاد دیدیم که بی برنامه ریزی ابداع و بعد مدتی منسوخ شدند...نـــــــــــــــدیـــــــــــــــــدیـــــــــــــــــم؟!

 

 

 

 

پ.ن: این رو هم بخونید!

 

 

 

:: سه شنبه 1386/04/05 - کرم کتاب |


نمی دونم تا حالا چند بار نمایشنامه ی داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد را خوندم ولی امروز صبح عجیب دلم هوای دوباره خوندنش را داره...+

 

 

پ.ن: من که اصلا امتحان پالایش ندارم...سرخوشانه فیلم می بینم٬ ولگردی می کنم٬ کتاب می خونم (مورچه ی آرژانتینی٬ استخوان های دوست داشتنی٬ دستکش قرمز٬ من هم چه گوارا هستم و...) گاهی که خیلی خسته میشم کتاب پالایش را هم باز می کنم ولی زود خوابم می بره!

 

 

:: دوشنبه 1386/04/04 - کرم کتاب |


سپیدی زیبای پوست و انگشت های کشیده با ناخن های لاک خورده ی مرتب!


فشار

فشار

فشار

فشار...

کبودی زشت پوست و ناخن های شکسته ی خونین!

 

:: یکشنبه 1386/04/03 - کرم کتاب |


نمی فهمم چرا سلطان بعد از هزار و یک شب٬ دیگه نمی تونه شهرزاد قصه گو را بکشه!
حالا که قصه به سر رسیده و دیگر حرفی نمانده٬ چطور دل سلطان را باید راضی کنم از شهرزاد بگذرد؟!

 

 

 

 

پ.ن: آخر فقط هزار روز گذشته...

 

:: شنبه 1386/04/02 - کرم کتاب |


چقدر احساس پیری کردم وقتی دیدم Scarlett Johansson متولد ۱۹۸۴ ه و از من دو سال جوون تر!

امروز داشتم فیلم Scoop را می دیدم٬ با خودم گفتم این دختره چه آشناست٬ بعدِ یه کم یادم اومد تو فیلم Girl with a Pearl Earring که به یمن وجود شبکه چهار دو بار دیدم ش٬ در نقش گریت بازی کرده +.

در هر حال هیچ چیز از این بدتر نیست که آدم وقتی پیر میشه احساس کنه چقدر فرصت های خوب تو زندگی ش از دست داده!

 

پ.ن: فکر کنم تو کتاب عشق سال های وبا بود که خوندم که هر مردی٬ وقتی احساس پیری می کنه که متوجه شباهت های خودش با پدرش بشه! 

 

 

:: جمعه 1386/04/01 - کرم کتاب |