این روزها دارم یه کتاب* از ترجمه های احمد شاملو می خونم که خیلی عالیه٬ فقط یه مشکل داره٬ اون هم این ه که نمیشه دراز بکشی و کتاب ۷۴۰ صفحه ای را بالا سرت بگیری و راحت بخونی ش!
*مجموعه آثار٬ نشر نگاه
احتمال به دنیا اومدن ۴ قلوهای همسان٬ یک در ۱۳٬۰۰۰٬۰۰۰ زایمان است ولی احتمال به دنیا آمدن من٬ یک در کل جمعیت دنیا تاکنون و در آینده است!![]()
پ.ن: اگه به تناسخ اعتقاد داری٬ اون یه حرف دیگه ست ها!
وسوسه ی گام نهادن
بر سفيدی يک دست برفی بكر
در زمستانی سرد
با يک ليوان چای داغ
و بازی نفس
در برزخ چای و هوا
حسرت يک برگ عرق كرده
در صبح تاريک زمستانی سرد
شهوت يخ زدن
ميان آدمک های برفی
بی شال و بی كلاه
ميهمانی سكوی سيمانی
به صرف اندكی گريه
و برگی سفيد
دل دل گفتن و نگفتن...
يادش به خير سابرينا!
يادش به خير... [ از اینجا ]
متاسفانه من خیلی به ندرت٬ می توانم تب کنم. هر چه کمتر تب می کنم بیشتر تنهایی می کشم٬ هیچ کس هم باورش نمی شود. شبانگاه وقتی روی تخت خود دراز می کشم درست همین خستگی ست که به من آرامش می بخشد. در این خستگی نوعی سعادت حس می کنم که مرا به خواب می برد٬ شاید هم دلیل آن که می خواهم هر جور که باشد بدون استراحت کار کنم واقعا همین باشد که می ترسم خستگی٬ این سرچشمه ی خوشبختی را از دست بدهم.*
*دفترچه ی ممنوع - آلبا دِ سس پدس
*از نظریه های یک Anti-Perfectionism
در نبرد بين انسان های سخت و روزهای سخت اين انسان های سخت هستند که می مانند٬ نه روزهای سخت!*
* شکسپير
پ.ن: روز خبرنگار مبارک!
من شبنم خواب آلوده ی یک ستاره ام
که روی علف ها چکیده ام٬ جایم اینجا نبود...*
* سهراب سپهری
این دود سیه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست
زین شعله ی سوزان که برآمد ز چپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد٬ از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم٬ آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است
زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی٬ نه تعدَی ز کلیساست
از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالی ست
بیداری ما چیست؟!
بیداری طفلی ست که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست*
*ملک الشعرای بهار
*سعدی
من یک روز گرم تابستان٬ دقیقا یک سیزده مرداد٬ حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخی ها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید این طور نمی شد...*
*شروع دایی جان ناپلئون
در حالی که دانشکده ی فنّی دانشگاه تهران بیش از یک سال است به پردیس دانشکده های فنّی دانشگاه تهران تغییر نام داده ولی برای گرفتن نامه ی تصویب پروپوزال برای سازمان انرژی اتمی٬ نامه ی مربوطه از طرف دانشکده ی مهندسی شیمی اعتبار کافی را ندارد٬ بلکه نامه ی دانشکده ی فنّی معتبر است!
برنامه ی مشابهی هم برای مدرک کارشناسی مون پیش اومد٬ در حالی که شورای دانشکده ی مهندسی شیمی که البته اون موقع گروه مهندسی شیمی بود تصویب کرده بود که گرایش در مدرک فارغ التحصیلی نوشته نمی شود برای هماهنگی بین اداره ی آموزش کل دانشگاه مادر مملکت و اداره ی آموزش مهد مهندسی ایران ٬ برای هر دانشجو (حداقل) یک نامه ردّ و بدل می شد!!! فکر کنید چقدر وقت و نامه بازی این وسط بوده٬ مثلا مدرک من در حالی که می تونست یک هفته ای آماده بشه٬ بیش از دو ماه طول کشید تا به دستم برسه و تازه در نهایت٬ رئیس آموزش دانشکده خودش اقدام کرد و نامه ی من را به صورت دستی به ساختمون آموزش کل رسوند٬ حالا هم مجبورم تابستون را بیکار بگذرونم تا تو شهریور با تصویب دوباره ی پردیس دانشکده های فنّی٬ نامه ای معتبر بفرستند برای صدور کارت تردد*
*مشتی نمونه ی خروار
ندا ازم دعوت کرده تا در این فراخوان شرکت کنم:
«۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود اما هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند...»
...این یک فراخوان است٬ برای همه ی وبلاگ نویس ها. می خواهیم روز ۱۴ مرداد ۸۶ همگی برای همبستگی با دانشجویان دربند نام وبلاگ هایمان را تغییر دهیم به:
"۱۴ مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند"
من هم فصل گستاخی٬ چه غلطا!٬ ساکنین طبقه ی چهار٬ حسام٬ بابا بهروز عریان٬ سورئالیست٬ فرهود٬ افاضات٬ کبریت فروش٬ احسان رمضانیان٬ رونوشت بدون اصل٬ مصلوب٬ خانه ای از شن و مه٬ این جا می تونه یه خونه باشه٬ تقاطع٬ دختر نقاش٬ یک مشت تمشک تازه٬ ارغنون و سکوت را دعوت می کنم که همراهی مون کنند.
پ.ن: اگه هم دعوت نشدین اشکالی نداره٬ آدرس وبلاگ خودتون را در قسمت نظرخواهی وبلاگِ ۱۴ مرداد وارد کنید يا به آدرس h14.mordad@gmail.com بفرستيد تا به لیست حامیان اضافه شوید.
از جومپا لاهیری کتاب مترجم دردها را خوندم و بسی حال بردم...
فعلا وقت ندارم ولی به زودی ازش می نویسم!
پنج شنبه ۱۱ مرداد
خب بالاخره بخت این معرفی کتاب تو وبلاگم دوباره باز شد. این کتاب کمی من را به یاد فضای ایرانی کتاب های گلی ترقی می اندازه (داستان خانه خانم سن و این خانه متبرک) و بیشتر از اون٬ یادآور عطر سنبل٬ عطر کاج (فیروزه جزایری) است٬ داستان دخترک هندی که در میان پارادوکس های امریکایی با فرهنگ ندیده ی هندی اش زندگی می کند (داستان وقتی آقای پیرزاده برای شام میآمد)...
مجموعه ی داستان "مترجم دردها" با اینکه اولین کتاب جومپا لاهیری، نویسنده ی هندی است؛ اما در مدتی کوتاه پس از انتشار برندهی جایزهی بهترین کتاب اول نیویورکر، جایزه پن_همینگوی، جایزهی کتاب برگزیدهی پابلیشرز ویکلی، جایزهی ادیسن مت کاف از آکادمی هنر و ادبیات آمریکا، جایزهی کتاب برگزیدهی نیویورک تایمز، جایزه اْ هنری، نامزد جایزهی لوسآنجلس تایمز و برندهی جایزه پولیتزر ادبی سال 2000 شده است. اتفاقی که به ندرت برای یک مجموعه داستان کوتاه ـــ که از قضا به فرهنگ و آداب مردمان شرق میپردازد ـــ میافتد. ادامه ی مطلب...
پ.ن(۱): اگه خودتون بخونیدش متوجه فضای داستان٬ جنس کلمات و شخصیت پردازی این خانوم هندی میشین.
من هنوز کتاب های دیگه ی خانم لاهیری (هم نام و خوبی خدا) را نخوندم.
پ.ن(۲): الان دارم چرا درمانده ایم؟(جامعه شناسی خودمانی) از حسن نراقی و مجموعه کتاب های مانولیتو از الویرا لیندو را می خونم...(+)