تبليغاتX
کرم کتاب
 

ندا ازم دعوت کرده که از چیزایی که متنفرم بنویسم٬ هر چی فکر کردم که از چی واقعا" به معنای واقعی کلمه متنفرم هیچی به ذهنم نرسید جز دروغ گفتن٬ کلم پلو و درس لعاب و رنگی که چند سال پیش٬ چنگیز زاهدی ارائه داد!!!

 پ.ن: به عنوان یک کرم کتاب هم به شدت از قرض دادن کتاب منزجرم!

 

خب انگار تو سرزمین وبلاگستان رسم ه که چند نفری را هم بیاری تو بازی: دختر ترشیده٬ مهدی و فصل گستاخی عزیز.

 

 

:: دوشنبه 1386/07/30 - کرم کتاب |


فکرهایم گم شده اند٬ 
زبانم نمی چرخد٬
حتی لبانم نای باز شدن به خنده ای ندارد!

عقلم دست و پا می زند برای پریدن...

 

 

کسی کمکم کند.

 

 

:: چهارشنبه 1386/07/25 - کرم کتاب |


آینه هایم را گم کرده ام
حالا٬

 

صدایت را از هر طرف می شنوم...

 

 

:: دوشنبه 1386/07/23 - کرم کتاب |


از میان تاریکی٬
صدای زنجره ها می آید 
و حادثه ای قریب الوقوع

 

 

:: جمعه 1386/07/20 - کرم کتاب |


ارزش بعضی چیزها٬ فقط در نیافتنی بودنشان است!


 

:: چهارشنبه 1386/07/18 - کرم کتاب |


کوچک ترین لباس من٬ یک بهانه بود برای لختی من!

 

:: دوشنبه 1386/07/16 - کرم کتاب |


روز شما هم پر از روزنه
ما ندیده ایم در کوچه هیچ زنی با دامنی پر از انار و روسری زرد .
هیچ زنی با آفتابی در بغل.
هیچ زنی با زنبیلی زندگی.
ما ندیده ایم…*

 

*بهمن قره داغی


 

:: دوشنبه 1386/07/16 - کرم کتاب |


رفتی٬
رفت٬
رفتید٬
رفتند...

دور و برم را که نگاه می کنم می بینم این جا که دیگه کسی نمونده٬ اون هایی هم که موندن قصد رفتن دارند...فکر کنم کم کم باید رفت!

 

:: یکشنبه 1386/07/15 - کرم کتاب |


نمی دونم دارم میرم یا دارم برمی گردم!

 

 

:: شنبه 1386/07/14 - کرم کتاب |


مامور زن: خانومی اون خط چشم طلایی خوشگلت را پاک کن تا بتونی بری تو!
مامور زن: می دونم خیلی خوشگل ه ولی باید پاکش کنی!
مامور زن: این که هنوز پاک نشده٬ دوستات قضاوت کنند!
مامور زن: خیلی خب٬ برو تو ولی زیاد پلک نزن*!!!!

 

 

*جلوی درب ورودی سازمان فخیمه ی اتمی

پ.ن: استثنائا این بار شخصی که بهش گیر داده شد من نبودم!

 

:: سه شنبه 1386/07/10 - کرم کتاب |

 


برای بودن٬ همان بودن کافی ست!

 

 

 

تا ابـــــــــد...

 

:: دوشنبه 1386/07/09 - کرم کتاب |


چگونه می توانم از دستت خلاص شوم
وقتی٬

 

 

 به دنبالم 

سایه ام را به دوش کشیده ای!

 

 

 

:: دوشنبه 1386/07/09 - کرم کتاب |


رنگ چشمانم را ببین
کدر شده

 

 

 از نیامدنت

 

:: شنبه 1386/07/07 - کرم کتاب |


فقط
تو  را دارم

مرا تصور کنید

 

 

 

 

با ماه در آغوشم!

 

 

 

:: یکشنبه 1386/07/01 - کرم کتاب |

خالد حسینی را که می شناسید؟! نویسنده ی افغانی کتاب بادبادک باز. حالا نشر باغ نو کتاب هزار خورشید درخشان را ازش چاپ کرده که این هم مثل کتاب قبلی ش٬ فروش خیلی خوبی داشته.

 

پ.ن(۱): دوباره می خوام جنگ و صلح را بخونم.

پ.ن(۲): این روزها احساس می کنم...

 

:: یکشنبه 1386/07/01 - کرم کتاب |