تبليغاتX
کرم کتاب

هنوز باورم نمی‌شه که مردی.
هنوز هم نمی‌دونم بالاخره تو را بخشیدم یا نه!
ولی دیگه مردی.

:: یکشنبه 1387/06/31 - کرم کتاب


سنگین گام بر می‌دارم. آسمان یک‌سره ابری‌ست. گه‌گاه نم‌نم بارانی می‌بارد و بعد زود ول می‌کند. دوست دارم یک‌هو همه‌ی بغض‌ش را خالی کند تا بعد از غروب٬ ماه دوباره نورش را بپاشد روی سنگ‌فرش پیاده‌رو. دوباره شروع می‌کند و پراکنده چند قطره می‌بارد.. درست مثل آدمی که شاش‌بند شده باشد٬ مدام زور می‌زند و جز تک و توک قطره‌های ریز چیزی پس نمی‌دهد. یاد او می‌افتم که که می‌گفت: این وقت‌ها باید آن‌قدر لجاجت کنی و زیر ابرها قدم بزنی تا باران خیس خیس‌ت کند.*
*کسی گل‌دان‌ها را آب نمی‌دهد- آرش آذرپناه- نشر چشمه 

:: جمعه 1387/06/29 - کرم کتاب


از عرض زندگیام گذشتی و من برای اولین بار در طول زندگی عاشقت شدم.

 

 

پ.ن:گاهی خیلی نزدیک٬ گاهی خیلی دور

:: چهارشنبه 1387/06/27 - کرم کتاب


دل‌م می‌خواد يه جای دور برم،
‌اين‌قدر دور كه كه كسی من را نشناسه
‌اين‌قدر ناشناس كه يه زندگی نو شروع كنم!

:: سه شنبه 1387/06/26 - کرم کتاب

به راحتی چسبیده‌ای٬ میون هاله‌ای از دود سیگارهایی که حالا فقط فیلتراش مونده تو زیر سیگاری. زانوهات می‌لرزن و دست‌های من. همون لباس خواب قرمزی را پوشیدم که شب عروسی‌مون تن‌م بود. کلت سیاه میون انگشتام برق می‌زنه. اشک تو چشمام جمع میشه و تو بیش‌تر محو میشی! می‌گم:" باید تموم‌ش کنیم!" حرفی نمی‌زنی. چشمام را می‌بندم و ماشه را فشار می‌دم...صدایی مثل رعد از جا می‌پراندم. پرده‌ها تکون می‌خورند و لباس‌های زن همسایه٬ روی بند رخت در باد شناورند...

:: یکشنبه 1387/06/24 - کرم کتاب


متنفرم از این مردای دو-روی خاله‌زنک!

:: یکشنبه 1387/06/24 - کرم کتاب


کاشی زیرکونیوم هم اسم شد واسه محصول کارخونه‌ی کاشی و سرامیک؟!

:: شنبه 1387/06/23 - کرم کتاب


به تو که می‌رسم همه چیز پر رنگ می‌شود.

:: جمعه 1387/06/22 - کرم کتاب


این‌قدر زیاد در دل‌م جا خوش کرده‌ای که بی تو از هیچ پر می‌شوم!

:: جمعه 1387/06/22 - کرم کتاب


تا حالا نمی‌دونستم این قدر دلِ گنده‌ای دارم!

:: یکشنبه 1387/06/17 - کرم کتاب

 
من که حرفی نداشتم٬ خودت باز شروع کردی...

:: شنبه 1387/06/16 - کرم کتاب


تب و لرز داشتن تو تابستون نوبره!

:: دوشنبه 1387/06/11 - کرم کتاب


امروز از اون روزاست که خودم هم حال خودم را نمی‌فهمم٬ چه برسه به اون!

:: یکشنبه 1387/06/10 - کرم کتاب


دل‌م یه آسمون پر ستاره می‌خواد و یه پتو و من هم فقط بخواب‌م!

:: یکشنبه 1387/06/10 - کرم کتاب


عاشق خونه‌ی کوچیک‌م و جوجه چینی‌هاش با یادآوری خاطره‌های گذشته تو یه روز پر از بی‌حوصله‌گی.

:: سه شنبه 1387/06/05 - کرم کتاب


دارم مقاله‌ی ‌مثلن ISI می‌نویسم٬ دارم متن کوفتی پایانه‌نامه‌م را آماده می‌کنم٬ دارم مدلینگ می‌کنم... استاد راهنمای اول هم نمی‌دونم کوجاش را عمل کرده که خبری ازش نیست و دست من فعلن تو پوست گردو مونده٬ استاد راهنمای دوم که سرش شلوغ‌ه و سر خودش را هم یکی دیگه باید بخارونه و استاد راهنمای سوم هم که تا چند روز پیش گشاد گشاد واسه خودش می‌گشت یهو کاراش زیاد شده (حالا خوب‌ه فقط یه پایان‌نامه‌ی ارشده و هزار تا صاحاب داره). من هم حتمن می‌خوام تا آخر شهریور دفاع کنم٬‌ الان دقیقن احساس اون موجود چارپا را دارم که میون اون ماده‌ی لزج گیر کرده!

:: شنبه 1387/06/02 - کرم کتاب |