تبليغاتX
کرم کتاب

در خاطرم چیزی نمانده جز لب‌هایی و چشم‌هایی از تو...

:: شنبه 1387/09/30 - کرم کتاب


وقتی پدربزرگ مرد، زن جوان‌ش رسید به نوه‌ی بزرگ پسری‌ش.

:: شنبه 1387/09/23 - کرم کتاب


دیگه دانشجو نیستم پس شاید از امروز، شانزده آذر، فقط من را یاد دکتر غلام‌رضا قاضی‌مقدم، استاد شیمی یک، بندازه!
 
مراسم ختم: مسجد النبی٬ دوشنبه ۱۸/۹/۱۳۸۷ (۱۹:۳۰-۱۸) +

:: شنبه 1387/09/16 - کرم کتاب

باز هم عقب ماندم.
:: دوشنبه 1387/09/11 - کرم کتاب


دخترکی با موهای ‌پریشان
در باد می‌دود،
‌                 به دنبال شاپرکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

و نگاه‌ مرا با خود می‌کشاند.

:: دوشنبه 1387/09/11 - کرم کتاب


تنها چیزی که از تو در من جا مانده، نگاهت بر من است.

:: جمعه 1387/09/08 - کرم کتاب


سری نیست، سودایی هم.

:: سه شنبه 1387/09/05 - کرم کتاب

 

احساس می‌کنم افتادم روی غلتک.
این به این معنی‌ه که بالاخره
گاهی هم غلتک‌ه از روم رد میشه!


:: یکشنبه 1387/09/03 - کرم کتاب


یک عمر طول کشید تا با خداحافظی کنار بیام ولی انگار قصد رفتن نداری....


:: شنبه 1387/09/02 - کرم کتاب


نمی‌دونم این پاییز افسرده طاقت میاره تا به شادی یلدا برسه یا نه؟!

 

 
من عاشق اشکهایی هستم که فقط برای چند لحظه به چشم میدوند، اشکهایی که اگر انسان روبرویات به اندازه‌ی کافی بفهمد،‌ دنیایی حرف را از عمق دل به چشم میکشانند و به همان سرعت هم دوباره جذب دل میشوند... من عاشق حرفهایی هستم که فقط چشم میتواند بزند، عاشق چشمهای مرطوبی که اشکهایشان را همه جا و برای همه کس رو نمیکنند. از این‌جا

:: جمعه 1387/09/01 - کرم کتاب