دست مزن! چشم ببستم دو دست
راه مرو! چشم دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق نکن! چشم ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم
لیک محال است که من خر شوم*
*سید اشرفالدین حسینی (نسیم شمال)
::
سه شنبه
1388/06/31 - کرم کتاب
بالاخره از خر شیطون افتاد پایین!
::
یکشنبه
1388/06/29 - کرم کتاب
دولت این مملکت در اختیار ملَت است
آخر ای ملَت، به کف کی اختیار آید تو را؟!*
*فرخی یزدی
::
جمعه
1388/06/27 - کرم کتاب
چه حس خوبیه وقتی بعد از مدتها کتاب هوای تازه را باز کردم و صفحهی اولش غافلگیرم کرد. نوشته بودی :تو اینجایی و نفرین شب بیاثر است!
کی بود؟! زمستان هشتاد و سه شاید!!!
::
دوشنبه
1388/06/23 - کرم کتاب
|
ته فنجان قهوهام نقش یک آیینه مییبینم،
تعبیر کن
بر وفق مراد است یا سبب دق؟!
::
شنبه
1388/06/21 - کرم کتاب
لذتی که در انتقام هست در گذشت نیست!
::
چهارشنبه
1388/06/18 - کرم کتاب
چشمهایم آنقدر دنبالت دویده که از نفس افتاده.
من
نگران
تو
و
تو
سرگردان
دگران...
::
سه شنبه
1388/06/17 - کرم کتاب
امان از این کلاغهای غروب تابستان و شهرت خبرهای دست اولشان.
برای من که چشم بهراه تو هستم و دلشوره امانم نمیدهد،
حتا زاغچه سیاههای کوچک هم قابل احترامند.
::
دوشنبه
1388/06/16 - کرم کتاب
نگاهت کمیاب و دستت گرم و قلبت مرغوب است٬
حالا چرا نباید دوستت داشته باشم؟!
::
یکشنبه
1388/06/15 - کرم کتاب
غم تو از تو وفادارتر است...
::
سه شنبه
1388/06/10 - کرم کتاب
از قول من خیلی ببوسش!
::
یکشنبه
1388/06/01 - کرم کتاب