ما دلمان برای هم تنگ شده، با بهانهیی ساده نشستهایم كنار دستگاه تلفن. دستهایمان با هم میروند طرف گوشی. بوق اشغال میشنویم. یكی از ما به فكرش میرسد گوشی را بگذارد و به آنیكی فرصت شمارهگیری بدهد. آنیكی هم با همین فكر گوشی را میگذارد. تلفن زنگ نمیزند. از كنار دستگاه بلند میشویم. یكی از ما تمام روز توی زندگی آنیكی سرک میكشد. آنیكی سرکهای اینیكی را میبیند، لبخند میزند و خودش هم توی زندگی آنیكی سرک میكشد و میبیند كه آنیكی لبخند میزند. شب تصمیم میگیریم روز بعد، بیبهانه زنگ بزنیم. فردا هر دو مینشینیم كنار دستگاه تلفن. با هم دستهایمان میروند طرف گوشی. بوق اشغال میشنویم ...
*نامتعارفه آقای مترجم!- فرخنده حاجیزاده
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ ساعت توسط کرم کتاب
زیاد خواندن شرط نیست بلکه خوب خواندن و خوب عمل کردن...(مارتین لوتر)