مردهبادها و زندهبادها تاريخ مصرف دارند. خاصيت باد است كه يکجا بند نمیشود!
مردهبادها و زندهبادها تاريخ مصرف دارند. خاصيت باد است كه يکجا بند نمیشود!
زنگ زدم به آیتیدسک دانشگاه برای مشکل فایرفاکسم که نمیدونم چه مرگش شده و هی ریدایرکتم میکنه به سایتهای زبونم لال!!! یهو مثلن میخوام یک مطلب خیلی علمیُ که گوگل زحمت کشیده برام پیدا کرده، باز کنم که نمای نزدیک باسن خانوم جی لو به نمایش گزارده میشه!
خلاصه بعد کلی بالا و پایین کردن ستینگها و نصب مجدد روباه مکار و یک ساعت تحمل سرعت کم کامپیوتر، به خاطر آنتی ویروس و اسپایور و کوفت و ...، باز هم به جایی نرسیدیم و من همچنان به جاهای خیلی خوب خوب راهنمایی میشدم!
دوباره زنگ زدم گفتم همکارتون فلان کارُ کردن و فیلان و .... ولی این درست نشده هنوز!
اینبار این یکی کلن منُ اندخت بیرون و بعد نیم ساعت تلاش بیوقفه (اون هم در استرالیا؟!!!) بهم زنگ زده که درست شد.
من هم خوشحال، لاگاین که کردم. دیدم بله درست شده و فایرفاکسم به فا... رفته :(
ما طبق پالیسی دانشگاه و کپیرایت و این جنگولکبازیها، دسترسی نصب نداریم و من الان مجبورم با سافاری یا آیای سر کنم یا به گوگل کروم رضایت بدم که البته از همهشون متنففففففففففففرم! :|
حالا اینها هیچی، مصیبت بزرگتر اینه که من جز پسورد ایمیلهام هیچ پسورد دیگهای یادم نیست و باید همه را یه دور ریست کن!
مشکل اینجا نیست که یک کتاب خوب یا یک صندلی راحت توی ایوون یا یک سیب خوشمزه و آبدار دم دستم نیست تا به تفریح مورد علاقهم برسم؛ که توی صندلی فرو برم و یک دل سیر کتاب بخوونم و سیب گاز بزنم.
حال و هوای خرداد هشتاد و یک را کم دارم!
چه روشنايی بيهودهای در اين دريچه مسدود سر كشيد.
* László Rajk، وزير امور خارجه مجارستان، در اين سال "به همه چيز اعتراف كرد"، خود را مجرم شمرد و به اعدام محكوم شد.
قصههای يک دقيقهای، ايشتوان اِركنی، نشر چشمه
*یک جفت چکمه برای هزارپا- فرانتس هولر
هر بار که به خونهمون فکر میکنم تو ذهنم همون خونهای هست که تا هجده سالگی با بابا و مامانم توی اون زندگی میکردم و بعد از اون هم، تعطیلات و آخر هفتهها رُ توش میگذروندم. همون که هنوز میز و کمد و وسایل و لباسها و کتابهام اونجاست! خونهمون... نه "خونه بابام" یا "خونه مامانم" یا فقط یک خونه تنها، بدونِ مونی که بهش چسبیده!